است، چون مدتها تصور ميشد قديميترين ترجمههاي تاريخدار آثار ارسطو به زبان فرانسه مربوط به دوران شارل پنجم ملقب به فرزانه (1364 ـ 1380) است1.
خلاصهاي از وضعي را كه در جهان لاتيني پديد آمده بود هاسكينز اين طور بيان ميكند:
((طبيعيات، مابعدالطبيعه و آثار كوچك مربوط به تاريخ طبيعي مقارن 1200، به اروپاي باختري رسيد؛ سياست، اخلاق، ريطوريقا (خطابه) و تدبير منزل در طول زندگي دو نسل بعدي. تقريباً در همهٴ موارد ترجمهها هم از يوناني و هم از عربي است و تقريباً همه فاقد تاريخ است. در حال حاضر همهٴ آنچه ميتوان گفت اين است كه با شروع سدهٴ جديد، آثاري از ترجمههاي يوناني در مورد طبيعيات، السماء و العالم، اصنافالحيوان، و سماع طبيعي ديده ميشد. ظاهراً مابعدالطبيعه اندكي پس از 1204، از قسطنطنيه آورده شد)).2
جنبهٴ ديگر مسئله، نظر مقامات كليسا دربارهٴ آموزشهاي آيين ارسطويي است. بايد به خاطر داشت كه ابن رشد درست پشت سر ارسطو وارد اروپاي باختري شد. نفرتانگيزترين آموزهٴ ارسطويي ــ براي مسيحيان و به همان اندازه براي يهوديان ــ قدمت عالم بود، كه با نص خلقت منافات داشت؛ و ابن رشد به تفصيل در اين باره سخن گفته بود. اضطرابي را كه انتشار چنين افكار مخربي در رهبران مسئول برميانگيخت، به خوبي ميتوان مجسم كرد، و اين موجب شگفتي نميشود كه نخستين واكنش آنان مخالفتآميز بوده است. در كتاب بعدي خواهيم ديد وقتي كه محتوي معارف ارسطويي بهتر درك شد و خطرهايش محدود گرديد، نظرها هم عوض شد.
يك شوراي محلّي كه در 1210، در پاريس، تشكيل شد آموزش عمومي يا خصوصي طبيعيات ارسطو (يعني
طبيعيات و مابعدالطبيعه)، و شرحهاي آن (كه مسلماً ارغنون مورد نظر نبود) را ممنوع ساخت. افكار وحدت وجودي آموري بني و داويد دينانتي را هم همين شورا محكوم كرد. كاردينال روبردو كورسُن (وفات: 1219) اين ممنوعيت را با اشارهٴ خاصي به دانشگاه پاريس تجديد كرد. روبر آموزش
آنالوطيقاي اول و ثاني و اخلاق را مجاز شناخت، ولي طبيعيات و مابعدالطبيعه، افكار ملحدانهٴ آموري، داويد و موريس اسپانيايي (يعني احتمالاً ابن رشد) را مفصلاً محكوم كرد. اين ممنوعيت مورد تأييد شوراي چهارم لاتران (1215) تحت رياست اينوسان سوم و ساير پاپها در 1231، 1245 و غيره قرار گرفت. با اين همه اين ممنوعيتهاي
1. در مورد اين ترجمهٴ فرانسوي و مطالب ناچيزي كه از مترجم آن ميدانيم ¿
Léopold Delisle,Comptes rendus de l'Académie des Inscriptions,vol.
9, 11,1881; Notice sur deux livres ayant appartenu
à CharlesV, Notices et extraits,
vol. 31 (1), 1-16.
2. C. H. Haskins,"The Greek element in the
Renaissance of the twelfth century",American
historical review, No 25,
p.612, 1920.